متن آهنگ جنبش واژه زیباست از خسرو شکیبایی

  • چهارشنبه, 30 اردیبهشت 1405

متن و اطلاعات آهنگ جنبش واژه زیباست با صدای خسرو شکیبایی بر اساس اطلاعات واقعی اثر در این صفحه گردآوری شده است.

Exclusive Song: خسرو شکیبایی - جنبش واژه زیباست

کاور آهنگ جنبش واژه زیباست از خسرو شکیبایی

متن آهنگ جنبش واژه زیباست از خسرو شکیبایی

پشت کاجستان، برف، برف، یک دسته کلاغ. جاده یعنی غربت، باد، آواز، مسافر، و کمی میل به خواب. شاخ پیچک و رسیدن به حیات. من، و دلتنگ، و این شیشه ی خیس، می نویسم و فضا، می نویسم و دو دیوار و چندین گنجشک، یک نفر دلتنگ است، یک نفر می بافد؛ یک نفر می شمرد؛ یک نفر می خوابد. زندگی یعنی یک سال پرید، از چه دلتنگ شدی؟، دلخوشی ها کم نیست! مثلآ این خورشید، کودکی پس فردا! کفتر آن هفته! یک نفر دیشب مرد و هنوز، نان گندم خوب است، و هنوز آب می ریزد پایین اسب ها می نوشند، قطره ها در جریان، برف بر دوش سکوت، و زمان روی ستون فقرات گل یاس... صدای آب می آید، مگر در نهر تنهایی چه می شویند؟ لباس لحظه ها پاک است. میان آفتاب هشتم دی ماه، طنین برف، نخ های تماشا، چکه های وقت. طراوت روی آجر هاست، روی استخوان روز، چه می خواهی؟ بخار فصل گرد واژه های ماست، دهان گلخانه ی فکر است. سفر هایی تو را در کوچه هاشان خواب می بینند، تو را در قریه هایه دور مرغانی به هم تبریک می گویند، چرا مردم نمی دانند که لادن اتفاقی نیست؟! نمی دانند در چشمانه دم جنبانک امروز برق آب هایه شط دیروز است؟! چرا مردم نمی دانند که در گل های ناممکن هوا سرد است؟... مانده تا برف زمین آب شود، مانده تا بسته شود این همه نیلوفر بارونیه چتر، نا تمام است درخت، زیر برف است تمنای شنا کردنه کاغذ در باد، و فروغ تر چشم حشرات، و طلوع سر قو که از افق درک حیات، مانده تا سینیه ما پر شود از صحبت سمبوسه و عید، در هوایی که نه افزایش یک ساقه طنینی دارد و نه آواز پری میرسد از روزنه منظومه ی برف، تشنه ی زمزمه ام. مانده تا مرغ سر چینه ی هزیانیه اسفند صدا بر دارد، پس چه باید بکنم؟ من که در لخت ترین موسم بی چهچه سال تشنه ی زمزمه ام. بهتر آن است که برخیزم، رنگ را بردارم، روی تنهایی خود نقش یه مرغی بکشم... به تماشا سوگند، و به آغاز کلام، و به پرواز کبوتر از ذهن، واژه ای در قفس است. حرف هایم مثل یک تکه چمن روشن بود، من به آنان گفتم آفتابی لب درگاه شماست، که اگر در بگشایید به رفتار شما می تابد. و به آنان گفتم سنگ آرایشه کوهستان نیست، همچنانی که فلز زیوری نیست به اندام کلنگ، در کف دست زمین گوهر نا پیداییست، که رسولان همه از تابش آن خیره شدند، پی گوهر باشید، لحظه ها را به چراگاه رسالت ببرید، و من آنان را به صدای قدم پیک بشارت دادم. و به نزدیکی روز، و به افزایش رنگ، به طنین گل سرخ؛ پشت پرچین سخن های درشت، و به آنان گفتم، هر که در حافظه ی چوب ببیند باغی، صورتش در وزش بیشه ی شور ابدی خواهد ماند، هرکه با مرغ هوا دوست شود، خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود، آن که نور از سر انگشت زمان برچیند، می گشاید گره پنجره ها را با آه. زیر بیدی بودیم، برگی از شاخه ی بالای سرم چیدم؛ گفتم چشم را باز کنید، آیتی بهتر از این می خواهید؟ می شنیدم که می گفتند سحر می داند، سحر. سر هر کوه رسولی دیدند، ابر انکار به دوش آوردند، باد را نازل کردیم تا کلاه از سرشان بردارند، خانه هاشان پر داوودی بود، چشمشان را بستیم، دستشان را نرساندیم به سرشاخه ی هوش، جیبشان را پر عادت کردیم، خوابشان را به صدای سفر آینه ها آشفته. Sam.Gorgan.Iran. ♪

شناسنامه اثر

اطلاعات آهنگ جنبش واژه زیباست

تاریخ انتشار
مدت آهنگ
3:19
پخش آنلاین همین موزیک

کاور و مشخصات اثر از داده ثبت‌شده همان ترک دریافت شده است.

رادیو موزیک آلامی خسرو شکیبایی متن کامل آهنگ جنبش واژه زیباست از خسرو شکیبایی